برای تو ..
نمیدانم چطور میگذرد ...؟
اما برای من ...
انگار ...
خنجر بر گلویم گذاشته اند ...
اما نمی برند ...
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده...........
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
سهم من از بهشت
حلال هر آنکه خواست
من از تمام جان و جهان و زمین و عشق ؛
کنجی میان بازوی جانانم آرزوست ....
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
زمان نمی تواند پایانی برای دوست داشتنت بیاورد ؛
زمان فقط با بهت نظاره گر جنگ میان بودن و نبودنت است !
جنگ خیال و واقعیت ....
و قطعا زمان مسخره کننده ترین مسئله برای " عشق" است ....
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
ئیواره سو له ناو پاییز دلم بیر چاوه لد کهی
نیه زانی ئیوارانه چهنه شیوهی چاوهی لد دهی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی
آذر ..
یادش رفته که پاییز است !
نمی بارد ..
فقط یخ می زند !
به گمانم کسی به طرز فجیعی تنهایش گذاشته
وگرنه اینگونه ماتش نمی برد ...
برچسب:
نویسنده: آرمان اسدی